ما آن را تشدید تنش می‌نامیم، آنها وحشت می‌بینند

با تشدید تنش‌ها در سراسر خاورمیانه، کودکان در معرض خطر، آوارگی و اضطراب قرار گرفته‌اند؛ اغلب نه برای اولین بار.

-
یونیسف
01 آوریل 2026

«وقتی داشتم می‌رفتم دنبال پسر کوچکم، یوسفِ ۱۰ ساله، یک پیام از پسر بزرگم، مسیحِ ۱۴ ساله، گرفتم: «مامان، زدند. بهم زنگ بزن. » اما تلفن‌ها کار نمی‌کردند. وقتی بالاخره به او رسیدم، در زیرزمین مدرسه با دوستانش بود. بعضی‌ها وحشت‌زده بودند. بعضی‌ها گریه می‌کردند. به او گفتم: «بابا داره میاد.» ساکت شد و پرسید: «این جنگه؟»

با این سؤال، همه‌چیز برای مریم که همراه دو پسر و همسرش در تهران زندگی می‌کند، تغییر کرد.

خیابان، پر از کودک بود. بعضی‌ها می‌دویدند. بعضی‌ها همان‌جا ایستاده بودند، منتظر والدینی که نمی‌توانستند به آن‌ها برسند. ترافیک قفل شده بود و ترس همه‌جا را گرفته بود.

«مسافتی که معمولاً ۱۵ دقیقه طول می‌کشد، یک ساعت و نیم شد. ماشین را نگه داشتم و دویدم. قلبم آن‌قدر تند می‌زد که صدایش را می‌شنیدم. وقتی به یوسف رسیدم، فقط آرام بغلش کردم.»

اما این آرامش دوام نیاورد. در روزهای بعد، صدای جت‌ها و بمباران بخشی از زندگی روزمره شد. ترس به شب‌ها، به لحظه‌هایی که باید امن باشند، نفوذ کرد.

iran
UNICEF/UNI955969/Kenare AFP در ۱۲ اسفند ۱۴۰۴، پس از اصابت بمب‌ها در تهران ستون‌های دود به هوا برمی‌خیزد.

در سراسر خاورمیانه، موج جدید درگیری، آسیب ویرانگری به کودکان وارد کرده است. گزارش‌ها حاکی از کشته شدن صدها کودک در هفته‌های اخیر است و بسیاری دیگر زخمی شده‌اند. صدها هزار کودک نیز مجبور به ترک خانه‌هایشان شده‌اند و بسیاری اکنون در شرایط آوارگی زندگی می‌کنند.

مدارس و بیمارستان‌ها به‌طور فزاینده‌ای تحت تأثیر قرار گرفته‌اند و خدمات حیاتی مختل شده و جان کودکان به خطر افتاده است. طبق قوانین بین‌الملل بشردوستانه، کودکان و زیرساخت‌های غیرنظامی باید همیشه محافظت شوند، اما این تعهدات رعایت نمی‌شوند.

برای بسیاری از کودکان، مواجهه با خشونت یک اتفاق واحد نیست، بلکه تجربه‌ای تکرارشونده است که اثرات بلندمدتی بر سلامت روان و احساس امنیت آن‌ها می‌گذارد.

Lebanon
UNICEF/UNI956430/ در ۵ مارس ۲۰۲۶، در بیروت لبنان، هشدارهای تخلیه باعث جابه‌جایی گسترده خانواده‌هایی شد که به دنبال امنیت بودند. هزاران نفر، از جمله بسیاری از کودکان، خانه‌های خود را ترک کردند و در خیابان‌ها تجمع کردند یا به پناهگاه‌های موقت رفتند.
lebanon
UNICEF/UNI954642/Fouad Choufany در ۳ مارس ۲۰۲۶، در جبل لبنان، یک دختر خردسال و خواهر ۱۰ ساله‌اش در یک مدرسه دولتی که به پناهگاه تبدیل شده است، ایستاده‌اند.

راحف، ۵ ساله، در لبنان، از ترس ترک خانه می‌گوید:«بمباران خیلی شدید بود. ما آمدیم اینجا چون امن نبود. خیلی ترسیده بودیم. قرار بود خانه‌مان را بزنند.»

«نمی‌خواهم اینجا باشم. می‌خواهم برگردم خانه، با اسباب‌بازی‌هایم بازی کنم و در تخت خودم بخوابم.»

آدام، ۱۰ ساله، نیز در لبنان، مسیر فرار را به یاد می‌آورد:« مثل صدای رعد و برق بود. ساعت ۳ صبح راه افتادیم. تمام مسیر، حملات هوایی پشت سر هم بود. حس می‌کردم همه‌چیز می‌لرزد. ضربه‌ها خیلی شدید بود، انگار کل دنیا در آتش است. قلبم تند می‌زد. گریه می‌کردم.»

کودکان در ایران هم ترس‌های مشابهی را توصیف می‌کنند، حتی وقتی سعی می‌کنند قوی به نظر برسند.

«چون قبلاً یک جنگ دیگر را تجربه کرده بودم، تعجب نکردم یا نترسیدم. اما همیشه یک ترسی دارم؛ اگر این بار ما را بزنند چه؟ یا خانواده‌ام؟» مسیحِ ۱۴ ساله می‌گوید.

برای سینا، ۱۶ ساله در ایران، تأثیر این وضعیت سخت‌تر قابل بیان است:«جنگ و قطعی اینترنت از نظر روانی خسته‌کننده است. همیشه در حالت آماده‌باشی، نمی‌دانی بعدش چه می‌شود.»

در ۳ مارس ۲۰۲۶، در جبل لبنان، زینب ۱۲ ساله در یک مدرسه دولتی که به پناهگاه تبدیل شده است، نشسته است.
UNICEF/2026/Lebanon/Fouad-Choufany در ۳ مارس ۲۰۲۶، در جبل لبنان، زینب ۱۲ ساله در یک مدرسه دولتی که به پناهگاه تبدیل شده است، نشسته است.

همه این ترس‌ها قابل دیدن نیستند

در لحظه‌های کوچک، در سکوت، در سؤال‌هایی که کودکان می‌پرسند و در شیوه‌ای که سعی می‌کنند با شرایط کنار بیایند، خودش را نشان می‌دهد.

مریم توضیح می‌دهد:«وقتی پسر ۱۰ ساله‌ام صدای موسیقی را بلند می‌کند تا صدای بمب‌ها را نشنود… وقتی پسر نوجوانم به دوستش زنگ می‌زند و می‌پرسد: “زنده‌ای؟ نزدیک شما بود؟” بعد می‌پرسد: “مدرسه چی می‌شود؟ دوباره شهر را ترک می‌کنیم؟ ۱۲ روزه تمام می‌شود؟”»

این سؤال‌ها پاسخی ندارند.

 

او آرام می‌گوید: «غم‌انگیزترین بخش این است که این اولین جنگ او نیست.»

برای بسیاری از کودکان، جنگ دیگر یک استثنا نیست. در حال تبدیل شدن به بخشی از کودکی آن‌هاست. برای والدین، ترس با پایان لحظه تمام نمی‌شود؛ در سکوتِ ساعت‌های بعد ادامه پیدا می‌کند.

در سراسر منطقه خاورمیانه، علاوه بر کمک‌های بشردوستانه، یونیسف و شرکایش در حال ارائه حمایت‌های روانی و اجتماعی به کودکان و خانواده‌ها هستند، اما اثرات مواجهه مکرر با خشونت عمیق است.

مریم از باری که در سکوت به دوش می‌کشد حرف می‌زند، در حالی که سعی می‌کند از فرزندانش محافظت کند.

«نمی‌توانم بخوابم، چون می‌ترسم به‌موقع بیدار نشوم که آن‌ها را در آغوش بگیرم.»

او سعی می‌کند روی پسرانش تمرکز کند. مانند بسیاری از والدین در منطقه، خودش با جنگ بزرگ شده است. حالا می‌بیند که فرزندانش هم آن را تجربه می‌کنند.
«سعی می‌کنم بدترین فکرها را از ذهنم دور کنم. سعی می‌کنم آن‌ها را از آسیب‌های روانی جنگ محافظت کنم، چیزی که خودم با آن بزرگ شدم. سعی می‌کنم قوی بمانم. اما گاهی نمی‌توانم.»

او به والدینی فکر می‌کند که دیگر نمی‌توانند این کارها را انجام دهند. این فکر همراهش می‌ماند، همراه با احساسی آرام از عذاب وجدان برای امنیت نسبی‌ای که هنوز دارند، در حالی که دیگران همه‌چیز را از دست داده‌اند.

در ۳ مارس ۲۰۲۶، در یک مدرسه دولتی در جبل لبنان، تیم UNICEF در محل حضور دارد و در حال ارائه کمک‌های اضطراری از جمله تشک، پتو، آب، اقلام بهداشتی، بسته‌های نوزاد و بسته‌های کرامت است.
UNICEF/UNI954897/Fouad Choufany در ۳ مارس ۲۰۲۶، در یک مدرسه دولتی در جبل لبنان، تیم یونیسف در محل حضور دارد و در حال ارائه کمک‌های اضطراری از جمله تشک، پتو، آب، اقلام بهداشتی، بسته‌های نوزاد و بسته‌های کرامت است.

این واقعیتی است که برای تعداد زیادی از خانواده‌ها در حال رخ دادن است. 

کودکی نباید این‌گونه باشد. کودکان باید محافظت شوند و درگیری‌ها باید همین حالا متوقف شوند.