زندگی های واقعی

زندگی های واقعی

 

من برای یک افغانستان بهتر با پشتکار درس می‌خوانم

© انجمن حمایت از کودکان کار
درست مثل شیلا، این دختر افغان هم در پروژه مشترک یونیسف و انجمن حمایت از کودکان کار که در تیر ماه سال 1387 راه‌اندازی شده، درس می‌خواند

وقتی شیلای 14 ساله به خانه بازگشت آن هم بعد از آن که صبح زود از خانه فرار کرده بود تا در کلاس‌های سوادآموزی شرکت کند، هنوز هم باید پای کار می‌نشست: تمیز کردن و بسته‌بندی سبزی برای مغازه‌های خرده فروشی. او می‌گوید: اگر از کار در نمی‌رفتم و برای آمدن اصرار نمی‌کردم، مثل بقیه افغان‌های این جا بیسواد می‌ماندم.

 

 شیلا یکی از کودکان افغانی است که در کلاس‌های روزانه‌ای که توسط انجمن حمایت از کودکان کار، یک سازمان غیردولتی که در مناطق فقیرنشین جنوب تهران فعالیت می‌کند،  شرکت می‌کند. گاهی او مجبور است که یواشکی از زیر کار دربرود و خواهرهایش را با بسته‌های سبزی تنها بگذارد تا بتواند به انجمن بیاید. شیلا می‌گوید: مادرم یک روز در میان نمی‌گذاشت که بیایم. همیشه می‌گفت که باید کار کنم اما من  مصمم بودم که کلاس‌هایم را ادامه بدهم.

 

با چنین اراده راسخی شیلا توانسته تا در فعالیت‌های انجمن به مدت 7 سال شرکت کند. او گریه کرده، التماس کرده و شب‌ها با نور تلویزیون درس خوانده اما هیچ چیز نتوانسته او را ناامید کند. البته شیلا تنها نیست. آمنه رضایی، معلمی که 6 سال پیش به این پروژه پیوست، تصمیم گرفت تا تمام وقتش را وقف انجمن کند. او می‌گوید: روز اول به خودم گفتم که یک هفته هم دوام نمی‌آورم اما حالا به بچه‌ها، به این‌جا و به مشکلاتش عادت کرده‌ام.

 

این سازمان غیردولتی پروژه آموزش را با همکاری یونیسف در تیرماه 1387 به راه انداخت. مشتری‌های اصلی این انجمن، کودکان کار و مهاجرین، بیشتر افغان‌ها، هستند. انجمن به آن‌ها آموزش‌های ابتدایی می‌دهد، هرچند که مثال شیلا نشان می‌دهد که چقدر برای بعضی از آن‌ها سخت است که از شغل‌هایشان جدا شوند و روزشان را پشت میزهای مدرسه بگذرانند.

 

خانم رضایی فکر می‌کند که آموزش فقط شامل سوادآموزی نیست بلکه شامل بالابردن اعتماد به نفس و انگیزه بچه‌ها هم می‌شود. او توضیح می‌دهد که این مسئله به خیلی از بچه‌ها کمک کرده که جرات بیابند تا از صاحب کارهایشان پول بیشتری درخواست کنند یا از آن‌ها بخواهند که در میان کار به آن‌ها زمانی برای شرکت در کلاس‌ها بدهند.

 

هرچند انجمن، آموزش ابتدایی را به عنوان مهمترین اولویت خود قرار داده است اما کلا‌سها و خدمات دیگری هم در دسترس بچه‌ها قرار گرفته‌اند. کلاسهای هنری و آموزش‌های فنی و حرفه‌ای و یا شرکت در فعالیت‌های شاد گروهی هم در برنامه بچه‌ها دیده شده است. پس از ورود بچه‌ها به انجمن، آن‌ها توسط یک پزشک معاینه می‌شوند و در صورت لزوم آن‌ها را برای معاینه دقیق‌تر به پزشک اطفال ارجاع می‌دهند.

 

خدمات این سازمان غیردولتی به بچه‌هایی که در کلاس‌ها و فعالیت‌های آن شرکت می‌کنند ختم نمی‌شود. برای حمایت ازخانواده‌های بچه‌ها خدمات مشاوره ارائه می‌شود تا آن‌ها بهتر بتوانند خودشان را با شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی و مشکلاتی که آن‌ها پس از ترک وطن و ادغام در یک فرهنگ و جامعه جدید تجربه می‌کنند، سازگار کنند. مددکاران به طور مرتب با بچه‌ها کار می‌کنند تا به آن‌ها در این برهه سخت از زندگی‌شان یاری برسانند.

 

کودکانی مثل شیلا وقت زیادی ندارند تا از همه این خدمات بهره‌مند شوند. معمولاً آن‌ها برای حضور در انجمن از ساعت 8 صبح تا دو بعدازظهر مشکلات زیادی را متحمل می‌شوند. بقیه روزشان هم با کار و کار و کار پر شده است. اما این پروژه چیزی فراتر از تنها کمک کردن و خدمت رسانی برای زندگی فعلی این بچه‌ها انجام می‌دهد بلکه پنجره‌ای رو به فرصت‌ها باز می‌کند و شمه‌ای از آن چه آینده می‌تواند باشد به آن‌ها نشان می‌دهد.

 

شیلا با لبخندی پر امید می‌گوید که می‌خواهد جراح قلب بشود، "اگر افراد بیشتری باسواد شوند، افغانستان کشور بهتری می‌شود، کشوری بدون افرادی که در آن عملیات انتحاری کنند".

 

 

 

نوشته شده توسط: آزاده اکبری خرازی

ویراسته شده توسط: الکساندر نیچه ، بابک عسکریان

 

 

unite for children