زندگی های واقعی

زندگی های واقعی

 

من آدم جدیدی شده‌ام

© انجمن حمایت از کودکان کار
پروژه مشترک یونیسف و انجمن حمایت از کودکان کار کلاس‌های هنری و آموزش‌های فنی و حرفه‌ای هم برای نوجوانان برگزار می‌کند

هشت سال پیش، وقتی رامین 14 ساله و مادرش از کوچه‌های باریک شوش، محله‌ای فقیرنشین در جنوب تهران، می‌گذشتند، نگاه مادر رامین به تابلوی کوچکی افتاد: انجمن حمایت از کودکان کار. فقط از سر کنجکاوی بود که آن‌ها وارد محل انجمن که خانه‌ای قدیمی با حیاطی بزرگ بود، شدند. رامین می‌گوید: من آن روز خیلی خوشحال بودم- احساس می‌کردم که چیز خیلی باارزشی پیدا کرده‌ام.

 

با حمایت یونیسف، این انجمن یک پروژه آموزش به راه انداخته که به کودکان کار و مهاجرینی که بیشتر افغانی هستند، کمک می‌کند تا از یک آموزش اولیه بهره‌مند شوند. هرچند که جدا کردن بچه‌های کار از شغل‌هایشان و باز گرداندن آن‌ها پشت میز مدرسه کار ساده‌ای نیست اما این سازمان غیر دولتی از تیرماه سال 87 این پروژه را با بچه‌ها آغاز کرده است.

 

رامین، پسری افغان که با ده خواهر و برادرش در تهران زندگی می کند البته رامین با لحنی خجالتی می‌گوید که یک بچه دیگر در راه است -  هر روز صبح ساعت 7.30 از خواب بلند می‌شود و خواهر و برادرهای کوچکترش را به مدرسه می‌رساند. بعد از آن به یک کارگاه جوراب‌بافی محلی می‌رود و بسته‌های جوراب را به خانه می‌برد تا به عنوان یک درآمد اضافه، کل خانواده به آن‌ها روبان بزنند. ساعت 9 او خانه را ترک می‌کند تا به مدرسه برود و تا ساعت 11،30 آن جا می‌ماند. وقتی رامین بعد از یک روز سخت به خانه برمی‌گردد هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن در خانه و برای خانواده هست. او می‌گوید: بیشتر وقت‌ها اصلاً فرصت صبحانه‌ خوردن هم پیدا نمی‌کنم.

 

با این وجود، زندگی رامین به طور چشم‌گیری پیشرفت کرده است. او قبل از شرکت در کلاس‌های انجمن، از 5 صبح تا نیمه‌های شب با خانواده‌اش کار می‌کرد. این انجمن، آموزش ابتدایی را به عنوان مهمترین اولویت کودکانی که از خدمات آن‌‌ها استفاده می‌کنند قرار داده است اما کلا‌سها و فعالیت‌های دیگری هم در نظر گرفته شده‌اند. نوجوانان می‌توانند در کلاسهای هنری و آموزش‌های فنی و حرفه‌ای و یا حداقل در فعالیت‌های شاد گروهی شرکت کنند. روزی که ما رامین را دیدیم، او و همکلاسی‌هایش به مناسبت روز درختکاری در حیاط انجمن درخت می‌کاشتند، فعالیتی که تفریح و آموزش‌های زیست محیطی را همزمان درخود نهفته دارد.

 

بچه‌ها همچنین توسط یک پزشک معاینه می‌شوند و در صورت لزوم آن‌ها را برای معاینه دقیق‌تر به پزشک اطفال ارجاع می‌دهند. هم کودکان و هم خانواده‌هایشان می‌توانند از خدمات مشاوره کمک بگیرند تا بهتر خودشان را با شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی تطبیق دهند، چیزی که معمولاً مشکلات آن‌ها را وقتی از وطن خود جدا شده‌اند و در یک فرهنگ و جامعه جدید ادغام می‌شوند، چند برابر می‌کند. مددکاران به طور مرتب با بچه‌ها کار می‌کنند تا به آن‌ها در این برهه سخت از زندگی‌شان یاری برسانند.

 

رامین می‌گوید که مدرسه به زندگی او نظم بخشیده است. او بدون احساس خجالت یا غم می ‌گوید که یاد گرفته است به همه احترام بگذارد. او با افتخار می‌گوید: اخلاق من خیلی عوض شده- من آدم جدیدی شده‌ام. نظر رامین نشانگر موفقیت پروژه است؛ این که بتوان بچه‌ها را از روزمرگی‌هایشان بیرون آورد، به آن ها کمک کرد که پا فراتر از شرایط غالباً تاسف بار زندگیشان بگذارند و به آن‌ها شمه‌‌ای از امکان‌هایی که آینده برایشان به ارمغان می‌آورد نشان داد.

 

برای رامین، بزرگترین آرزو خدمت به کشورش به عنوان یک "سرباز مهربان" است. او می‌گوید،" من می‌خواهم از کشورم دفاع کنم و شادی را به مردم افغانستان برگردانم. "زندگی مردم افغانستان نباید بیشتر از این بد باشد" همانطور که این را می‌گوید، صورتش را لبخندی بزرگ می‌پوشاند و چشم‌های درشت قهوه‌ای‌اش از امید برق می‌زند.

 

 

نوشته شده توسط: آزاده اکبری خرازی

ویراسته شده توسط: الکساندر نیچه ، بابک عسکریان

 

 

unite for children