دو بز لجبازبرگرفته از یک حکایت روسیروزی روزگاری دو بز لجباز بودند. یکی از آنها در بالای کوهی در شرق و دیگری بالی کوهی در غرب زندگی می کرد. بین این دو کوه رودی بود. بر روی این رود پل باریکی بود. از زمانی که یادشان بود، بز شرقی ساعت هشت صبح بیدار و از پل رد می شد تا چمنهای چراگاه غربی را بخورد. و یک ربع بعد ازهشت، بز غربی بیدار و از پل رد می شد و در میان چمنهای چراگاه شرقی می چرید. روزی بزغربی یک ربع زودتر بیدار شد. دو بز به پل تردیک شدند و همزمان با هم شروع کردند به رد شدن از پل. در وسط پل دو بز به هم برخورد کردند، و چون جفتشان لجوج و سرسخت بودند، هیچ یک نه تکان می خورد و نه اجازه می داد که دیگری رد بشود. آنقدر همدیگر را هل دادند تا هر دو از پل افتادند درون رود. عصبانی و خیس، بزها پایکوبان از آب بیرون آمدند و به بالای کوه هایشان برگشتند. هر دو گشنه بودند چون چیزی نخورده بودند. هر کدام از بزها دیگری را مقصر می دانست و می گفت: " ببین لجبازی او باعث چه چیزی شد؟".
فکر می کنید روز بعد چه اتفاقی افتاد؟ بزها چه کار خواهند کرد؟ آیا سعی خواهند کرد که همدیگر را گول بزنند یا شروع می کنند به دعوا؟ یا به توافق خواهند رسید؟ داستانی راجع به آنچه فکر می کنید روز بعد اتفاق می افتد بنویسید. داستان خود را به آدرس Tehran@unicef.org ایمیل کنید و ما بهترین جوابها را در این صفحه اعلام خواهیم کرد.
|